باغ سیاه
بی دلیل قار قار مبهم کلاغ نیست
می رسد خزان چه زود
غنچه توی باغ نیست
روباه و خرگوش
پنجه ی تهی پُر از
حس پاره کردن است
پنجه پاره ی تن است
باده ی بالغ
با خیالت همیشه می نوشم
از سبویی که زیر بالین است
تلخ کامی چقدر شیرین است
ترش روی دلپذیر
مست تلخ کامی ام
مست غوره های پیر
مادرم درد کشید و من درد سر پدری ام را
در این خانه ای که باب میلم نیست به ارث می گذارم برای فرزند هزار باب بعد از این
َواقعی واقعی ستَ
اشتباه می کنی عزیز
ختم می شود به او
راه اشتباه نیز
مناجات
آمدم به سوي تو
مثل چشمه اي روان
اي خداي مهربان
لطف و بخشش و کمک
اي خداي روز و شب
از تو مي کنم طلب
آمدم به سوي تو
سوي بخشش تو باز
اي خداي بي نياز
بي تو من به هيچ جا
اي خدا نمي رسم
چون تويي همه کسم
از خطا و جرم من
بگذر اي خدا ببخش
باز هم مرا ببخش
ياد داده اي به من
تو خودت گذشت را
راه بازگشت را
بخشش تو بي حد است
بيکران تر از تو کيست
مهربان تر از تو کيست
گل جوانه مي زند
هر کجا که نام توست
ردي از کلام توست
هيچ کس به قدر تو
با گذشت و ساده نيست
مهربان تر از تو کيست
قطره با اجازه ات
رودخانه مي شود
مي رسد به ساحل و
بيکرانه مي شود
نيست از نگاه تو
هيچ دانه اي نهان
با اجازه ي تو سر
مي زند به آسمان
با اجازه از تو خاک
مي شود بدل به دل
از زمين در آمده
دسته گل از آب و گل
با اجازه از تو صبح
باد مي کشد نفس
غنچه از اتاق تنگ
مي کشد پر از قفس
با اجازه از تو موج
مي شود سوار ابر
از مسير ناودان
آب مي رسد به نهر
با اجازه از تو شعر
سر زده به دفترم
تا تو را به ياد خود
باز هم بياورممهر کربلا
مُهرکربلا
گرچه از گل است
درحقيقت آن
پاره ي دل است
اصل اصل آن
مي دهد شفا
در مي آورد
گريه ي تو را
اصل اصل آن
آسماني است
خاک خورده ي
مهرباني است
زخم خورده است
زخم آبدار
مثل سيب سرخ
مثل يک انار
ساخته شده
از دل خداست
راز سر به مهر
مهر کربلاست
بوي سرخ سيب
موقع اذان
موقع نماز
مي وزد از آن
از صفاي آن
دل نمي کني
تا به روي آن
خيمه مي زني
اصل اصل ان
مي رسد به رود
مي رسد سر
چشمه ي سجود
اصلش از گُل
آشنايي است
خوش به حال گُل
کربلايي است
زخم خورده از
اهل کوفه است
خاک تشنه اش
پر شکوفه است
قلبش از کوير
ملتهب تر است
از ستاره ها
تشنه لب تر است
مهر کربلا
مهر عاشقي ست
مهر سجده ي
هر شقايقي ست
می زند گره به گنبد حرم
روی دار گریه مادرم
ای فرزندم
صبر می کنم تا چروک اخر
صبر می کنم تا کاکلم خوب از نفس بیفتد
صبر می کنم تا مته ی الماسی در بندر سرنوشت بارگیری شود
صبر می کنم تا حجاری گواهی ایزو ی خود را دریافت کند
صبر می کنم تا کنف ای ماه رو
صبر می کنم تا دم در
خوب نیست بفرمایید داخل
من منتظرم
ای مرگ